\ ♥ عشق ابدی ♥

































♥ عشق ابدی ♥

 سلام دوستای گلم به وبلاگم خوش اومدید


وبلاگم به آخرین پستش که رسیدید


تموم نمیشه ها بقیش توپائین صفحه هستش 


شماره صفحاتوگذاشتم اوناروهم


دوسداشتین نگاه کنید قربون همه تون ♥♥


             نظرهم یادتون نره مر30



                                            .n

تآریخ یکشنبه 5 خرداد1392سآعت 21:7 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

سلامممم دوستای گلم :


زودی روی بنربالاکلیک کنیدو


به چت روم عشق ابدی


 هم بیایدخوشحالمون میکنید


 ممنون عزیزانم موفق باشید 


تآریخ دوشنبه 30 اردیبهشت1392سآعت 17:17 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟


مهمان با مهربانی جواب داد:بله.


دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن


دربین اونایک عروسک باربی هم بود.


مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟


... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.


اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید


دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم


نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.


دخترک با کنجکاوی


پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!


  دخترک مهمان جواب داد:


آخه اگه منم دوستش نداشته باشم


  دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،

 

اونوقت دلش میشکنه ...

 

                   

تآریخ سه شنبه 1 مهر1393سآعت 18:42 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

ب بعضیا بایدگفت:ب بزرگیت وقتی پی بردم ک سیفونو کشیدم پایین نرفتی!!!

✔ب بعضیام باس گفت: عزیزم زندگی من سایز تو نیست پس لطفا سریع گمشو!!!!

✔ب بعضیا باس گفت:ب ما ک نمیخوری!دو سه تا پیک برو بالا حدااقل بخوری تو در و دیوار!!!

✔ب بعضیام باس گفت:آخه پشم....توروچ ب خَشم؟؟؟


وقتی میگم خفه شو!...دولاشو بگو چَشــــم!!!

✔ب بعضیام باس گفت:عزیزم مال تو دل نیست ک لامصب ژله است برا همه میلرزه!!!

✔بعضیام هستن:شبیه صفرن!تو هرچی هم ضرب بشن طرفو صفر میکنن!!!با صفرا قاطی نشو از ما گفتن...

✔ب بعضیام باس گفت:رفتی ک رفتی گور بابات! قلاده تو باز میکنم میندازم گردن یکی دیگه...!

✔بعضیا خیلی خوشحالن اسمشون تو دهنا میچرخه!ولی خبر ندارن تف هم تو دهنا میچرخید ولی آخرسرانداختنش تو جوب ...آره!!!

✔تو این گرونی ها،،امیدوارم گ*ه* هم گرون بشه تا بعضیا کمتر میل کنن!!!

✔ب بعضیام باید گفت: توب من توجه نکنی یکی دیگه توجه میکنه ب همین سادگی!!!

✔ب بعضیام باس گفت:ب روز های نبودنت قسم،وقتی هم ک بودی هیچ گهی نبودی...!

✔ب بعضیام باس گفت:عزیزم بت گفتن آدم؟؟؟تهمته برو بزن در گوششون...!!

✔باید ببعضیاگفت:پروبال رو ک خودم بهت دادم دم رو از کجادرآوردی بدبخت؟؟؟؟
                                                                            
✔باید بعضیاگفت:عوض نمیشی؟خیالی نیست تعویض ک میشی!!!!

✔باید ببعضیاگفت:وقتی حرف میزنی سرتکون نده صدای زنگوله ات رو مخمه!!!

 

 بقیه درادامه مطالب  


ادامه حَرفآمون
تآریخ شنبه 27 مهر1392سآعت 23:23 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید: مزاحم نیستم کنار دست شما بنشینم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمی‌خواهم یک شب را با شما بگذرانم !
تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند...

پس از چند دقیقه دختر به سمت
آن پسر رفت و در کنار میزش به او گفت: من در زمینه روانشناسی پژوهش می کنم و میدونم مردها به چه چیزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم. درست است؟
پسر با صدای بسیار بلند گفت: 200 دلار برای یک شب !!؟ خیلی زیاد است !!!
و تمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند...

پسر به گوش دختر زمزمه کرد: من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص را گناهکار جلوه بدهم

 
        

تآریخ سه شنبه 12 شهریور1392سآعت 11:30 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

 دوتارفیق عاشق یک دخترمیشن


دختره میگه من2جام مشروب برای شمامیارم ...


 تویکیش زهرریختم هرکس زنده بمونه اون بامن ازدواج میکنه...!


رفیق اولی میخوره میگه : بسلامتی این که من بمیرم ورفیقم به عشقش برسه


رفیق دومی میخوره میگه : بسلامتی این که من بمیرم ورفیقم به عشقش برسه


 بعددختره یه پیک میخوره میگه زهرتواین بود!


میخورم بسلامتی رفاقت این دورفیق که هیچوقت به هم نخوره...! 


                       به افتخارهمه دخترای باوفاوبامعرفت


                   

تآریخ دوشنبه 11 شهریور1392سآعت 12:21 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

میدونی بن بست زندگی کجاست ؟



                        جایی که نه حق خواستن داری



                                                     نه تواناییِ فراموش کردن



   

تآریخ پنجشنبه 7 شهریور1392سآعت 17:21 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

پسر : اعتمادتوبهم ثابت کن !


همان لحظه دختر خودرابرایش عریان کرد...


سپس گفت : حال تواعتمادت روبهم ثابت کن !


پسرتمام لباسهای دخترراتنش کرد...


یادتان باشد وقتی میگوییدتااخرش هستید...


آخرش بستن کمربندتان نباشد...


 

تآریخ چهارشنبه 30 مرداد1392سآعت 23:29 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

دم ازبازی حکم میزنی !! دم ازحکم دل میزنی؟

پس با زبان قماربرایت می نویسم ...

قمار زندگی رابه کسی باختم که ، تک دل رابا خشت برید!

جریمه اش یک عمرحسرت شد...!

باخت زیبایی بود...یادگرفتم به دل ، دل نبندم...

یادگرفتم از روی دل حکم نکنم...

دل راباید بُر زدجایش سنگ ریخت...

که باخشت تک بری نکند...!


                                  
تآریخ شنبه 19 مرداد1392سآعت 22:1 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد وازخونه زدبیرون !

ورفت خونه یکی ازدوستاش !!

یک ماه موند ! بعدازیک ماه دختری روسرکوچه میبینه وبهش تیکه میندازه !!!

یکی ازدوستاش میگه میدونی این کی بود؟؟؟

میگه نه !

میگه این خواهرهمون رفیقت بودکه تویه ماه خونشون بودی !!

عذاب وجدان میگیره ... میره خونه رفیش ... رفیقش داشت مشروب میخورد !

به رفیقش میگه ببخشیدمن سرکوچه به دختری تیکه انداختم 

ولی نمیدونستم خواهرتوئه !!!

دوستش پیکشومیبره بالا ... میگه سه سلامتی رفییقی که :

یه ماه خونمون موند ... خورد ... خوابید ... ولی خواهرمو نشناخت !!! 

تآریخ چهارشنبه 16 مرداد1392سآعت 0:55 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

روزی دختر حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید:


« چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟»


پسر جواب داد: « دلیلشو نمیدونم؛ اما واقعاً دوسِت دارم!»


دختر: تو هیچ دلیلی نمیتونی بیاری؟


پسر دوباره جواب داد: « دلیلشو نمیدونم؛ اما واقعا دوسِت دارم!»


دختر: تو هیچ دلیلی نمیتونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟


چطور میتونی بگی عاشقمی؟؟


پسر: من جدا دلیلشو نمیدونم؛ اما میتونم بهت ثابت کنم!


دختر: ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی!


پسر : باشه .... باشه!  میگم؛ چون...


تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی ، دوست داشتنی هستی،


 با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت...


آن روز دختر از جوابها پسر راضی و قانع شد.


... 


متاسفانه چند روز بعد،


دختر تصادف وحشتناکی کرد و به کما رفت.


پسر نامه ای در کنارش گذاشت با این مضمون:


« عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم؛ 


اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟ نه! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم!


گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و ملاحظه کردنات دوسِت دارم؛  


اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوسِت داشته باشم!


گفتم واسه لبخندات عاشقتم؛ اماحالاکه نمیتونی بخندی ونه حرکت کنی!


 پس منم نمیتونم عاشقت باشم !



اگه عشق دلیل میخواد مثل الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره!


واقعا عشق دلیل میخواد؟  نه! معلومه که نه!


پس من هنوزم عاشقتم.»


           عکس با متن های جالب و خواندنی

تآریخ جمعه 11 مرداد1392سآعت 0:7 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

دلم گرفته اي خدا كجايي..........دلم ميخواد دست تو رو بگيرم 

ميدونم اين كفره ولي خدا جون.......ساده ميگم دلم ميخواد بميرم 

دنياي زيبايي كه ساختي خدا.....چيزي به جز غم واسه من نداره 
عاشق ابراي بهارم اما............بيشتر از اون چشماي من ميباره 

خدا همه ميگن تو مهربوني........ميگن كه تو عاشق بنده هاتي 
پس چرا وقتي اشكامو ميديدي........جواب قلب خستمو ندادي 

خدا به جز تو هيچ كسو ندارم......كه گوش بده حرف دل خستمو 
يا وقتي توي سختيا جون ميدم........بهم بگه كه ميگيره دستمو 

غمام ديگه خيلي شده اي خدا........نميدونم غصه واسه كدومه 
چه حسي داره وقتي كه يه بنده....بهت ميگه كه مرگم آرزومه 

يه ثانيه خوشي توي زندگي.......اين روزا واسه من مث يه خوابه 
چرا بايد اين باشه سرنوشتم.........تموم اين چراها بي جوابه 

خدا چرا تموم نميشه عمرم........ميدونم هيچ كسي منو نميخواد 
خودت نوشتي توي سرنوشتم.....كه واسه من يه روز خوش نمياد 

خدا چقدر ناله كنم پيش تو............خدا فقط يه بار بده جوابم 

بهم بگو تموم اينا خوابه................يا كاري كن كه تا ابد بخوابم


      

                               

تآریخ چهارشنبه 2 مرداد1392سآعت 9:53 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

                                                 گفت : دوستت دارم


                        هرچه گشتم مثل توپیدانشد...


                        گفتم : خوب گشتی؟؟؟


                        گفت : آره !


                         گفتم : اگه دوستم داشتی نمیگشتی...



                 


               

تآریخ جمعه 28 تیر1392سآعت 22:33 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

دختر از دوستت دارم گفتن هر شب پسره خسته شده بود 


یک شب وقتی اس ام اس آمد


 بدون آن که آنرا باز کند موبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید 


صبح وقت مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت: 


پسرم مرده… دختره شوکه شد


 و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت.. 


پسره نوشته بود…


 تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم در خونتون


لطفا بیا پائین میخوام برای آخرین بار ببینمت… 


خیلی خیلی دوستت دارم:((

تآریخ دوشنبه 24 تیر1392سآعت 15:15 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

وقتی توخودت گیرمیکنی:

وقتی همه چیز برات میشه یه سوال؛


وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی؛


وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی؛


وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی؛ 


وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره ؛ 


وقتی مجبوری خودتم گول بزنی؛


وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!! 


وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست؛ 


وقتی می دونی همه چی دروغه؛


وقتی می دونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی؛


وقتی می فهمی که نباید می فهمیدی ؛

 

وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت؛

 

وقتی می خندی به اینکه کارت از گریه گذشته؛ 


وقتی قراره هیچ چی جای خودش نباشه؛


وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته؛ 


وقتی نباید اونی باشی که هستی؛


وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معاملست؛


وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم می کنن؛ 


وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه؛ 


وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه؛


اونوقت می شی من درگذشته !


این متنوازوب دوست عزیزم حدیث برش داشتم بااجازش .


 خوشم اومدبرش داشتم


 خیلی قشنگه اینم ادرس وب دوستمه بهش سربزنید


  http://hadise-eshgh75.blogfa.com/


تآریخ پنجشنبه 20 تیر1392سآعت 1:18 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

 رزقرمز : عاشقتم


رزصورتی : بامن دوست میشی؟


رزآبی : ازت خوشم میاد


رززرد : ازت متنفرم


رزمشکی : دست ازسرم بردار


حالاکدوم یکی ازرزهاروبرام میفرستید؟



تآریخ سه شنبه 11 تیر1392سآعت 14:27 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

بیشعورترین موجوددنیا این دل منه !


روزی هزارتادلیل ومنطق براش میارم آروم میشه ،


بازم دم دمای شب که میشه هی ازم میپرسه چرا...



       

تآریخ یکشنبه 9 تیر1392سآعت 19:12 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

تآریخ پنجشنبه 6 تیر1392سآعت 13:46 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند

شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه…..!!

ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه

قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم

خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه

موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی

پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن

آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن

مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن……!!!!!

به استاد میگم استاد شما که ۹ دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههههههههه ، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم ، استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد کنیم

کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن…..

کلاه هم نشدیم ملت رو سرگرم کنیم

ای خدااااااا! بختک هم نشدیم بیفتیم رو ملت

تام و جری هم نشدیم زندگیمون سرتاسر هیجان باشه

نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه

ای کی یو سان هم نشدیم تف بمالیم کف کلمون ، همه چی حل شه

مهر جانماز هم نشدیم بوسمون کنن

فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه

معادله هم نشدیم ، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن

کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم

علف هم نشدیم حداقل به دهن بزی شیرین بیایم

عروسک هم نشدیم یکی بغلمون کنه

شارژر هم نشدیم بقیه رو شارژ کنیم

توپ فوتبالم نشدیم ۲۲ نفر بخاطرمون خودکشی کنن

گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده

کبری هم نشدیم تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن

کزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم

تآریخ یکشنبه 2 تیر1392سآعت 22:37 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

بعضی وقتا سکوت میکنی


چون اینقدررنجیدی که نمیخوای حرفی بزنی...


بعضی وقتاسکوت میکنی


چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری...


گاه سکوت یه اعتراض...


گاهی هم انتظار...


امابیشتروقتاسکوت واسه اینه که


هیچ کلمه ای نمیتونه


غمی که تووجودت داری توصیف کنه !

تآریخ یکشنبه 2 تیر1392سآعت 13:32 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

بعد مرگم بر روی سنگ قبرم ؛ نه نام بنویسید ، نه نشانی !

فقط بنویسید اینجا کسی خوابیده که روزی هزار بار مُرده و زنده شده!

بنویسید اینجا قبر یک نفر نیست!

اینجا یک تن به همراه هزاران آرزوی زنده به گور شده خوابیده!

اصلا بنویسید اینجا کسی دفن شده که قبل از زنده بودنش ،

 مُرده بوده بنویسید او زندگی نکرد ، 

او هر روز مُرد ،

 او هر لحظه میان این مردم

 جان داده ...

آری با خط درشت بنویسید : اینـجا یـک نفـر بد جـوری مُـرده...
تآریخ یکشنبه 2 تیر1392سآعت 0:5 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

دختره ازپسره پرسیددوسم داری گفت:نه


گفت من خوشگلم گفت:نچ


گفت اگه بمیرم برام گریه می کنی گفت:اصلا


دخترچشاش پرازاشک شدهیچی نگفت


 پسره بغلش کردوگفت:


تورودوست ندارم بلکه عاشقتم


توخوشگل نیستی بلکه زیباترینی


اگه بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم میمیرم     



                                                                                                                                                                                                                                                                                        


                                  

تآریخ سه شنبه 28 خرداد1392سآعت 19:25 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

بیچاره دختر ؟؟؟؟

اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه! اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره!


اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه!


اگه مودبانه حرفبزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه!اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست!


اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود!


اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار! اگهاروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده!


اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه!


اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره!


 اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه !


اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه !


 اگه…………چکار کنه بمیره خوبه؟

 

بیچاره پسرها؟؟؟؟

اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با کی قرار داری؟

اگه لباس های معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری.

اگه زیاد بگن دوستت دارم میگن باز چه نقشه ای تو سرته؟

اگه نگن دوستت دارم میگن پای کس دیگه ای وسطه؟

اگه زیاد بهتون بزنگن میگن اعتماد نداری.

اگه نزنگن میگن سرت خیلی شلوغه.

اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی.

اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی؟

اگه شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی.

اگه شام نخوان میگن چی کوفت کردی

تآریخ دوشنبه 27 خرداد1392سآعت 10:11 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

اگرکسی مراخواست ،

بگوییدرفته باران راتماشاکند ،

اگربازاصرارکرد ،

بگوییدبرای دیدن طوفانهارفته است ،

واگربازهم سماجت کرد،

بگویید : "رفته است تادیگربازنگردد" .

تآریخ چهارشنبه 15 خرداد1392سآعت 17:25 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

هر کی اومد تو زندگیم..میبردمش تا آسمون
امروز میشد رفیق راه..فردا واسم بلای جون
نمیشه قلب عاشقو..بدست هر کسی سپرد
نمیدونم بد میاورد..یا چوب سادگیشو خورد
هر چی که به سرم اومد..تقصیر هیچکسی نبود
هر چی که بود پای خودم..تو قصه هام کسی نبود
هیچکسی عاشقم نشد..هیشکی سراغم نیومد
جواب کار خودمه..هر چی بلا سرم اومد
تقصر هیچ کسی نبود..هر چی که بود به پای من
فقط تو بعد از این نیا..میون لحظه های من
رفاقتت مال خودت..منت نزار روی سرم
این قصه ها تموم شده..دیگه نیا دورو برم…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تآریخ چهارشنبه 15 خرداد1392سآعت 16:18 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم

خود به خود هوس باران را می کنم.

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود

هوس یک کوچه تنها را می کنم

آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم ،

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ،  مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

به خدا جایت خالی خالی است.

 کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،

تو که نیستی منی که همان دختر تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه دختر تنها در یک  شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.


تآریخ چهارشنبه 15 خرداد1392سآعت 16:10 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

                

 

سهم من اززندگانی هیچ بود،

 

دل به هرکس خوش نمودم پوچ بود،

 

رنج غربت برتن خسته نشست،

 

دردتنهایی غرورم راشکست،

 

"روزگارم برخلاف آرزوهایم گذشت "

 

یک شبی عاشق شدم

 

 سال هاپشیمانی گذشت،

 

سرگذشت دیگران عبرت نشد،

 

خودشدم عبرت برای دیگران...

 

تآریخ یکشنبه 12 خرداد1392سآعت 17:21 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

دوریـــتــ رادوســـتـــ دارم تــا دردبکـــشـــم

 

                                            وبــــه دلــــم بــفــهمــانم

                                       تـــوراداشـــتن مــجـانـی نــیسـتــ !

تآریخ یکشنبه 12 خرداد1392سآعت 12:39 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

به کوچه ای رسیدم 


که پیرمردی از آن خارج می شد؛


 به من گفت: نرو که بن بسته!  


گوش نکردم، رفتم. 


وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ 


پیر شده بودم!

تآریخ پنجشنبه 9 خرداد1392سآعت 15:56 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

amightarin darde zendegi


 delbastan be kasi ast


ke bedani hargez be to taalogh nadarad


                            

تآریخ سه شنبه 7 خرداد1392سآعت 13:30 نویسنده: ♥ mehraboon ♥| |

Sky Theme